حاج ملا هادي السبزواري

84

شرح مثنوى

( ( 898 ) ) تا زر اندوديت از ره نفكند * تا خيال كژ تو را چه نفكند ن 44 15 - ك 21 5 نفكند : به صيغهء نفى . ( ( 900 ) ) طائفهء نخجير در وادى خوش * بوده‌اند از شير اندر كش مكش ن 44 18 - ك 21 7 نخجير : حيوان شكارى . ( ( 902 ) ) حيله كردند آمدند ايشان بشير * كز وظيفه ما ترا داريم سير ن 44 20 - ك 21 8 بشير : ايهام دارد . معنى اقرب اين است كه از بشارت باشد . ( ( 907 ) ) گوش من لا يلدغ المؤمن شنيد * قول پيغمبر به جان و دل گزيد ن 45 5 - ك 21 11 اشهر آن است كه لا يَلسَعُ العاقِلُ مِن حُجرٍ مَرَّتَينِ ( 1 ) يعنى گزيده نمىشود مرد عاقل از سوراخى دو بار و لسع ( به سين و عين مهملتين ) است . و لدغ ( به دال مهمله و غين معجمه ) است و هر دو به معنى گزيدن است و فرق آن است كه لسع گزيدن به نيش است مثل عقرب و زنبور و لدغ گزيدن به دهن است مثل مار و مور . و جحر ( به تقديم جيم مضمومه بر حاى مهملهء ساكنه ) سوراخ حشرات است ، مثل « حجر ضب خرب » يعنى سوراخ سوسمار خراب . ( ( 908 ) ) جمله گفتند اى حكيم با خبر * الحذر دع ليس يغنى عن قدر ن 45 7 - ك 21 13 الحذر دع : يعنى حذر را بگذار كه دفع قدر نمىكند . و اين مضمون حديث است كه اِذا دَخَلَ القَدَرُ بَطَلَ الحَذَرُ . ( 2 ) ( ( 913 ) ) گفت پيغمبر به آواز بلند * با توكل زانوى اشتر ببند ن 45 13 - ك 21 16 گفت پيغمبر : اشارت است به حديث اَرسَلَ اَعرابِىٌ اِبِلَه سُدىً وَكانَ يَقُولُ تَوَكَّلتُ عَلى الله ، وَقالَ النَّبِيُّ صَلَّى الله عَلَيه وَآلِه : اِعقِلها وَتَوَكَّل عَلَى الله . ( 3 ) يعنى اعرابى شتر خود را رها كرده بود مهمل ، و مىگفت : توكل بر خدا كردم . حضرت فرمود : زانوى او را ببند و توكل كن . ( ( 925 ) ) جانهاى خلق پيش از دست و پا * مىپريدند از وفا اندر صفا ن 46 4 - ك 21 25 جانهاى خلق پيش از دست و پا . چنان كه در احاديث است كه ارواح پيش از خلقت دنيا در عالم امر و نشاهء تجرد بودند مثل : خُلِقَ الاروَاحُ قَبل الَاءجسادِ بِألفَي عام ( 4 ) و مراد الف جبروتى و الف

--> ( 1 ) كنوز الحقائق ، ص 166 : لا يلسع المؤمن من حجر واحد مرتين . . ( 2 ) كنوز الحقائق ، ص 165 : لا يغنى حذر من قدر . ( 3 ) عوالى اللآلي ، ج 1 ، ص 75 . ( 4 ) عوالى اللآلي ، ج 4 ، ص 124 : خلق الله روحى و روح على بن ابى طالب قبل ان يخلق الله الخلق بالفى عام . .